زمزمه های خودم
روزهایی که به دانشگاه می روم مجبورم ساعت 6.5 از خانه خارج شوم تا به دانشگاه به موقع برسم. در کوچه ما یک زوج (آقا و خانم) هستند که صبح ها در کوچه می دوند و ورزش می کنند. وقتی من این صحنه را می بینم بی اختیار یاد مطالبی در مورد ورزش می افتم.

پسر عمومی من دبیر ورزشه که قبلا در مورد ورزش حرفه ای با اون صحبت می کردم می گفت بدلیل اینکه انسان شب در حال استراحت است و جریان خون کمتر است رسوباتی در رگ انجام می شود که می بایست هرگونه فعالیتی که باعث جریان سریع خون باشد به محض بیداری انجام نشود.

من این موضوع را بعدها در رادیو هم از زبان یک پزشک شنیدم که ورزش صبحگاهی به طوری که قلب به تپش بیافتد اشتباه است. 

مثال بارز این مطلب این است که همه ما وقتی ماشین را روشن می کنیم چند دقیقه ای اجازه می دهیم که درجا کار کند تا اجزاء موتور به صورت منظم گرم شود برای انسان همین مسئله صدق می کند.

مطابق نظر پزشک مذبور بهترین زمان ورزش طوری که قلب به تپش بیافتد بعد از ظهر ساعت 6 یا 7 است چرا که عملکرد بدن آماده انجام فعالیت ورزشی است.

آنچه که متاسفانه حتی در برخی اوقات صدا و سیما هم به آن توجه نمی کند و دوستانی که صبح زود در پارکها ورزش می کنند را به تصویر می کشد یک باور اشتباهی را در جامعه دامن می زند. آنچه که ما صبح می توانیم انجام دهیم همان نرمش صبحگاهی است.

به نظر می رسد ورزش سنگین صبحگاهی باعث پیری زودرس قلب شده و در صورت حرکت رسوب ها در رگ ها باعث حوادثی چون سکته می گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 1:26  توسط شهرام آفتابی  | 

امروز از سر ظفر سوار تاکسی شدم تا خودم رو به هفت تیر برسونم راننده تاکسی آدم جالبی بود. همینطور که داشتیم می رفتیم یه لندکروزر لایی می کشید و می رفت که نزدیک بود با یک پرشیا برخورد بکنه. راننده پرشیا که عصبانی شده بود با بوق اعتراض خودش را نشان داد که این اعتراض باعث شد راننده لندکروزر عصبانی شده به سرعت به کنار کشید و شیشه را باز کرد و چون فکر می کرد کل اتوبان مال ایشان است به راننده پرشیا بد و بیراه گفت و مجددا به صورت انتحاری لایی کشید و رفت.

راننده تاکسی که این صحنه رو می دید برگشت به نفر جلویی گفت:

" این آدم ها شاید خط فرمان شان از خیلی ها بالاتره ولی خودشان در زیر خط فقر قرار دارند"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 1:14  توسط شهرام آفتابی  | 

تعطیلات عید فطر را به دلیل مشکلی که برایم بوجود آمده بود و یکی از عزیزانم به رحمت خدا رفته بود در تهران بودم و از اینکه تهران نسبت به حتی عید نوروز هم خلوت تر شده بود تعجب می کردم. روز پنجشنبه برای رفتن به بهشت زهرا آماده شده و صبح زود حرکت کردم. 

به رسم عادت و اینکه بهترین مسیر برای رسیدن به بهشت زهرا اتوبان چمران و نواب می باشد خودم را به اتوبان چمران رساندم تا کوتاه ترین مسیر را انتخاب کرده باشم و با توجه به خلوتی مضاعف تهران انتظار داشتم بسیار سریعتر از پیش بینی ام به مقصد برسم.

در این حین بود که بعد از پل گیشا با ترافیک سنگینی مواجه شدم و بسیار تعجب کرده و با خود گفتم حتماً تصادف سختی در ورودی تونل یا داخل تونل رخ داده که باعث انسداد تونل توحید شده است. 

بالاخره با صرف زمان زیاد خودم را به ورودی تونل رساندم و آماده شده بودم که صحنه تصادف را رصد کنم لیکن با صحنه ای که مواجه شدم مغزم سوت کشید.

طبق معمول دیدم که یک پلیس وظیفه شناس دو لاین تونل را با جزاثقیل پلیس بسته و فقط یک خط آزاد است برای همین ترافیک سنگین بوجود آمده است.

با خودم گفتم حتما عملیات عمرانی در تونل در حال انجام است که یک خط فقط باز است البته به این فکر هم انتقاد کردم که روز پنجشبنه به دلیل عازم شدن مردم به سمت بهشت زهرا لاقل روز دیگری را انتخاب می کردند اما اگر این بود باز خوب بود.

دیدم پلیس محترم فقط به دلیل اینکه از ورود موتورسواران به تونل جلوگیری کند اقدام به انسداد دو لاین کرده تا راحت تر بتواند نگذارد موتوری ها وارد تونل شوند !

یکی از دوستان که این صحنه را که دید گفت راست می گویند در هر جایی از شهر که ترافیک باشد پای یک پلیس وظیفه شناس در آن وجود دارد!؟


برچسب‌ها: اجتماعی
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 0:26  توسط شهرام آفتابی  | 

این روزها بسیار شنیده ایم که مردم ایران فقر آهن دارند با نگاهی به نوع تغذیه ما که شاید بسیار از لحاظ کمی بیشتر از غذاهای سایر کشور هاست به نظر می رسد نباید چنین مشکلی باشد.

سفره های ایرانی معمولاً بسیار رنگارنگ می باشد که در این میان ماست جزء لاینفک سفره های ما بوده که تقریبا با هر نوع غذایی ماست هم سرو می شود. طبق تحقیقاتی که به عمل آمده است نشان داده است که کلسیم و آهن اگر در یک جا قرار بگیرند اثر همدیگر را خنثی می کنند لذا وقتی با هر نوع غذایی ماست هم سرو می شود باعث حذف آهن غذا شده و نتیجه آن قرص های آهنی است که همه مخصوصا خانم ها به جهت درمان کمبود آهن استفاده می کنند.

اگر به کشورهای پیشرفته و نوع رژیم غذایی آنها نظری بکنیم خواهیم دید که ماست به عنوان دسری که بین غذاهاست صرف می شود یعنی اینکه همانگونه که ما بعد از ظهر  هوس بستنی می کنیم آنها هوس ماست می کنند لذا هم آهن غذایی که خورده اند حفظ می شود و هم کلسیم ماستی که خورده اند.

به نظر من در سفره های ایرانی در زمان های قبل ماست نبوده و ترشی و چاشنی هایی که باعث هضم راحتر غذا می شود بوده است که با پیشرفت تکنولوژی و به وجود آمدن ماست های تک نفره و تنبلی سفره داران ، ماست وارد سفره غذایی ما شده است.


برچسب‌ها: تغذیه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم خرداد 1393ساعت 11:17  توسط شهرام آفتابی  | 

سه شنبه هفته گذشته یکی از شبکه ها برنامه ای به نام شوک را نشان می داد که در بخشی از آن تصویر دوربین های جاده چالوس را به تصویر کشیده بود که دو اتومبیل پورشه و هیوندای کوپه در این جاده کورس گذاشته بودند و با سرعت 170 کیلومتر در ساعت از بین ماشین ها سبقت می گرفتند و می رفتند که اگر موضوع برنامه را نمی گفتند فکر می کردیم در جاده چالوس هشدار برای کبرا 11 را فیلم برداری می کنند.

در ادامه نشان داد که پلیس راه جلوی آنها را گرفته بود و خبرنگار با رانندگان این دو ماشین گفتگو می کرد آنچه جالب توجه بود نوع پاسخ این دوستان بود.

اول که خبرنگار گفت که می دانستید که با سرعت بسیار بالا در این محور دو طرفه سبقت های زیادی گرفتید پاسخ راننده بسیار تکان دهنده و تاسف بار بود.

مسافران این دو ماشین چهار جوان شاید 25 ساله بودند که پول باد آورده پدرنشان باعث شده بود که قبل از اینکه بفهمند ماشینی که سوار شده اند خرج چند ساله چند خانواده ایرانی می تواند باشد، بدون فکر و فقط برای گذران زمان بی مصرفشان و شاید پوز دادن و به رخ کشیدن ماشینشان راهی جاده چالوس شده بودند.

ابتدا راننده پورشه با اعتراض به خبرنگار گفت: پلیس طوری ما را متوقف کرد که انگار ما مجرم هستیم !! ما به ماشینمان مطمئن هستیم و این کار پلیس صحیح نیست.!!!!

البته به نظر من خبرنگار با این دوستان مماشات کرد چرا که باید می پرسید:

آیا طبق قوانین ایران سبقت غیر مجاز جرم نیست؟

آیا سرعت غیر مجاز و آن هم دو برابر سرعت مجاز جرم نیست؟

آیا به خطر انداختن جان دیگران جرم نیست؟

آیا حرکت های نمایشی آن هم در جاده ای هزاران خانواده در حال تردد از آن هستند جرم نیست؟

و ده ها آیا دیگر که هر کدام از این سوالات تو دهنی به این جوانک بود. 

ماجرایی شنیدم که یک ماشین شاسی بلند که در حال برگشت از شمال بوده بدلیل عجله ای که داشته با سرعت زیادی در حرکت بوده و ظاهرا گوشه ماشین به یک پراید پارک شده برخورد می کند و پراید از جا کنده شده و راننده بین پراید و کوه می میرد و بچه 5 ساله اش به کما می رود ولی زنش نجات می باید. برای ماشین شاسی بلند اتفاقی نمی افتد ولی یک خانواده عقیم می شود آیا به صرف اینکه ماشین من امن است می توانم در جاده هرگونه خواستم بروم ؟ !

یکی از دوستان به شوخی می گفت خدایا به کسانی که ماشین های بنز و ... سوار می شوند قیافه ای مناسب هم بده که لااقل وقتی می بینیم حرص نخوریم. ولی من این جمله را اصلاح می کنم می گویم خدایا به کسانی که ماشین های گران قیمت می دهی فرهنگ استفاده از آن را برایشان الهام کن تا عده ای دیگر در عذاب نباشند!

 


برچسب‌ها: اجتماعی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 23:0  توسط شهرام آفتابی  | 

ایام عید بود کادوهای کودکانه برای بچه ها از سوپر مارکت ها گرفته می شد و بچه ها هم بسیار خوشحال با آنها بازی می کردند. هر کدام از ما که می خواستیم خریدی انجام دهیم با دیدن نشان استاندارد اطمینان از جنس آن را می خریدیم. اما نشان استاندارد ما تا چه حدی جدی است.

بر حسب اتفاق یکی از اسباب بازی هایی را که بر روی آن نشان استاندارد نیز وجود داشت را مورد بررسی قرار دادم  به چیز بسیار جالبی برخورد کردم. همه می دانیم که بسیاری از اسباب بازی های ریز و درشت که در تخم مرغ های شانس یا نمی دانم لپ لپ وجود دارد جنس های درجه سوم چینی است که در کارخانه های زیر پله ای تولید و به جای پول نفت به ما قالب شده است. 

 

در بادکنکی که داخل این جعبه شانس وجود داشت به صراحت نوشته شده بود که " اخطار ! پس از بازی دست ها شسته شود" اگر قرار بود این باکنک را افراد بالای 20 سال بازی کنند این حرف مشکلی نداشت لیکن بچه 4 یا 5 ساله چه متوجه این اخطار خواهد شد و بعد از اینکه چند با دست روی این نوشته زده می شود پاک شده و اثری از آن دیده نمی شود و خدا می داند با موادی که این بادکنک ساخته شده چه بیماری هایی گریبانگیر بچه های ما خواهد شد.

لذا تعجبی ندارد بعد از آتش گرفتن چندین اتوبوس اسکانیا و پژو 405 هنوز اداره استاندارد اصرار دارد استاندارد های صادر شده اعتبار جهانی دارد.

در جامعه ما متاسفانه هر روز صحبت های مختلفی در زمینه های متعدد شنیده می شود حرف های چون مخلوط کردن روغن مایع در شیرهای پر چرب، استفاده از کودهای شیمایی زیان آور در خیارهای درختی، استفاده از کودهای شیمیایی در میوه های تولید شده و هزاران اخبار نگران کننده که وجود یک سیستم کنترل بسیار قوی احساس می شود و متاسفانه اداره استاندارد نتوانسته است این قوت قلب را به مردم بدهد که مهری که بر پای بسیاری از اجناس می زند واقعا استاندارد لازم را دارد یا خیر!


برچسب‌ها: اجتماعی
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393ساعت 0:42  توسط شهرام آفتابی  | 

چند سال پیش زمانی که دنبال مطالبات مالی در کارفرما ها بودیم کارمندان شرم داشتند که از رشوه سخنی باز کنند و معمولا شرکت های بزرگ و اکثرا پیمانکاران به بهانه عید یا چیزهای دیگر شاید سالی چند سکه بسته به رتبه کارمند عیدی می دادند و این قضیه در بدنه دولت بسیار کمتر ولی در شهرداری عرف بود. 

از زمانی که نقدینگی در کارفرمایانی مانند وزارت راه و سایر کارفرماهای دولتی کم شد بسیاری از شرکت ها جهت روی پا ماندن و گذر از بحران به سوی شهرداری روی آوردند و چون قاعده بازی در شهرداری را نمی دانستند و بر اساس دانش فنی یا امکانات پیمانکاری از شهرداری کار گرفتند در این آشفته بازار گیر افتاده اند.

در شهرداری کار به دو نوع تعریف می شود:

1- کار خوب بوده و سود خوبی در آن وجود دارد.

2- کار بسیار مشکل است و بدلیل شرایط خاص آن پیمانکار زیان می بییند.

کارهای نوع اول را به صورت مذاکره واگذار می کنند بدین صورت که هر منطقه ای پیمانکاران خاصی دارد که ارتباط بسیار نزدیکی با داخل دارد و پیمانکار با سود بسیار بالا قرارداد را می بندد و اقدام به شروع به کار می کند و چون شرکایی در داخل سیستم دارد صورت وضعیت های آن در زمانی کوتاه نقد می شود و به این صورت سودهای کلانی به این نوع شرکت ها می رسد که این شرکت ها یا بسیار بزرگ هستند یا بسیار کوچک.

جالب است بدانید برای اینکه بدون مناقصه کاری ارجاع شود شرکت های جانبی وابسته به شهرداری تاسیس شده است که ۳ تا ۵ درصد کل مبلغ قرارداد را میگیرند و کارشان این است که منطقه با این شرکت های وابسته قرارداد کلی با مبلغ کلان می بیندند و شرکت های خصوصی با این شرکت های وابسته وارد قرارداد های جز می شوند و بابت هر قرارداد بدون آنکه این شرکت های وابسته کاری انجام دهند حق کارگزاری ۳ تا ۵ درصد را به چنگ می آورند و شما تصور کنید که حجم قراردادهای شهرداری را و سودی که بی درد سر به طرف این شرکت ها سرازیر می شود.

کارهای نوع دوم را به صورت مناقصه واگذار می کنند تا پیمانکارانی که از وضعیت منطقه اطلاع ندارند وارد گود شده و متضرزر از آن بیرون بیایند.

احتمالا نام شرکت هایی مانند شرکت جهان که سال گذشته خبر ساز شد را شنیده اید (لینک ۱، لینک ۲ و لینک ۳) شرکت های مشابه شرکت جهان در بدنه شهرداری بسیارند و برملا شدن نام این شرکت شاید زیاده خواهی آن در مباحث مالی بوده است که باعث شد برخی روابط پشت پرده آشکار گردد.

کبود منابع مالی در سه سال اخیر باعث شده است که فساد مالی در شهرداری سر به آسمان کشد از آنجا که بسیاری از شرکت ها به امید اینکه بالاخره شهرداری در یک زمانی اقدام به تسویه حساب با مجموعه ها خواهد نمود کار را ادامه می دهند و وقتی صورت وضعیت وارد معاونت های مالی می شود تازه اول گرفتاری است.

اولا اینکه دوستانی که در مالی هستند فکر می کنند مشاور و پیمانکار از ارث پدر ایشان پول می گیرند بنابراین تمامی بخش های خصوصی غیر وابسته به خودشان را محق دریافت نمی دانند لذا وقتی پیگیری انجام می شود با حرف کلیشه ای فعلا منابع مالی نداریم مواجه می شود ولی در قسمتی دیگر برای شرکت های خودشانی وضع بسیار متفاوت است.

 برخی شرکت ها کار نکرده پول میگیرند و برخی شرکت ها کار می کنند و به دنبال پول خودشان التماس می کنند در شهرداری واقعا به این ضرب المثل می رسی که پول خود خواستن کمتر از گدایی نیست !!!

در این موقعیت است که به دنبال کشف راز این شرکت ها که به سادگی پول می گیرند می روید و تازه متوجه می شوید که اینکه بودجه نداریم حرف مفت بیشتر نیست چرا که با پورسانت های بالایی که درخواست می کنند معلوم می شود که عدم پرداخت ها فقط به دلیل به ستوه آوردن شرکت ها برای گرفتن پول زور از آنها است و با یک حساب سر انگلشتی که حساب می کنید می بینید شرکت شما با اینهمه دبدبه و مسئولیت پولی که گیرتان می آید به مراتب کمتر از کارمند مالی یک منطقه شهرداری است!!

 


برچسب‌ها: اخلاق مهندسی
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 17:34  توسط شهرام آفتابی  | 

می گویند که شهری بود که مردمان آن به حق الناس بسیار مقید بودند و در زندگی روزمره شان بسیار رعایت می کردند برای همین بود که مستجاب الدعوه بوند و هر حاکمی در این شهر حکمرانی می کرد و اگر ظلمی انجام می داد اگر مردم نفرین می کردند حاکم دچار مشکل می شد.

آوازه این شهر در کل کشور پیچید و پادشاه مشکل را به وزیرش گفت که به خاطر اینکه این مردم چنین شرایطی دارند نمی توانند خراج (مالیات) زیادی از آنها بگیرد. وزیر که آدم زیرکی بود به پادشاه قول داد که مشکل را حل کند. 

حاکمی برای آن شهر فرستاد و به حاکم امر کرد که در شهر اعلام کند که به جای مالیات هر نفری یک تخم مرغ باید تحویل خزانه دهد همه مردم با رضایت کامل نفری یک تخم مرغ را تحویل خزانه دادند و خوشحال از اینکه بالاخره پادشاه از ظلم دست کشیده است.

بعد از اینکه مردم همه تخم مرغ ها را تحویل دادند وزیر به حاکم امر کرد که به مردم اعلام کنید پادشاه مالیات را به مردم شهر بخشیده و هر کس بیاید و تخم مرغ های خودشان را ببرند. مردم هم خوشحال به خزانه رفتند و تخم مرغ را تحویل گرفتند و در این تحویل گرفتن آنهایی که زودتر رفته بودند تخم مرغ درشت ها را جدا کردند و بردند بعد از این واقعه وزیر به پادشاه گفت ماموریت انجام شد. 

پادشاه علت را جویا شد و وزیر گفت تا الان مردم این شهر چون حق الناس را بسیار رعایت می کردند مستجاب الدعوه بودند ولی بعد از اینکه تخم مرغ ها را بین مردم پخش کردیم مال مردم بینشون جابجا شد. به این صورت شد که حاکم هرچه بر سر مردم خواست آورد.

در زندگی امروزی ما هم واقعا به نظر می رسد بسیاری از اخلاقیات اولیه هم رعایت نمی شود و وقتی به زندگی پدرانمان نگاه می کنم واقعا مفهوم پول حلال را می فهمم و افسوس می خورم که چرا در راهی پا گذاشتیم که حداقل ها را نمی توان رعایت کرد.

زمانی رشوه گرفتن و رشوه دادن چیزی بسیار بدی بود که هم گیرنده آن در درون خود احساس شرم می کرد و هم کسی که رشوه می داد. ولی الان آنقدر قبح این مطلب شکسته که به راحتی قبل از شروع کار در مورد میزان رشوه چانه زنی می کنند.

نمی دانم حکایت " حالا من میو " را شنیده اید یا نه می گفت داشتم سوسیس می خوردم که گربه ای جلوم نشست و گفت "میو" دلم سوخت و یک تیکه از سوسیس را انداختم جلوش. بعد از اینکه سوسیس را خورد دوباره گفت " میو " دوباره یک تکه دیگه انداختم و خورد و دوباره گفت " میو "  گفت من که عصبانی شده بودم کل سوسیس را انداختم جلوش و گفتم حالا من " میو " .

مشابه این مورد یکی از دوستان تعریف می کرد که در یک کاری آنقدر مبلغ درخواستی (پول شرینی) زیاد بود که به طرف گفتم کل کار مال شما یه چیزی به ما بده !!!!

در روزنامه جام جم می خواندم که در ادارات دولتی میزان کار مفید کارمند ها 22 دقیقه در روز است یعنی فاجعه یعنی کم فروشی و ..... 

پس تعجبی ندارد که چرا برکت از زندگی ما رفته است !!!!!


برچسب‌ها: اجتماعی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت 23:34  توسط شهرام آفتابی  | 

یکی از کاراتن های بسیار مورد علاقه من کارتون باب اسفنجیه که فکر می کنم بیشتر از اینکه کودکان را سرگرم کنه برای بزرگترها جالب توجه است و با دوبلاژ بسیار خوب باعث اثر گذاری دو چندان این کارتون شده است. 

در یکی از قسمت های این کارتن باب برای اینکه به آقای خرچنگ (رئیس) خوش خدمتی کنه (البته بی منت) تشک کهنه اون را بدون اینکه خرچنگ متوجه بشه عوض می کنه ولی غافل از اینکه تشک پر از پول بوده و اوختاپوس تشک کهنه را به زباله دان می برد و دور می اندازد. اوختاپوس که تمامی کارها را حساب شده برای منت بر سر رئیس انجام می دهد وقتی متوجه می شود که خرچنگ به دلیل فهمیدن این قضیه که تشک پر از پول را گم کرده غش می کند راهی بیمارستان می شود و پلیس تحقیق می کند و می گوید چون اوختاپوس تشک را به زباله دان انداخته مقصره و اگر خرچنگ بمیره مجازات می شود بسیار ناراحت می شود.

ابتدا بیمارستان شروع به بستری کردن آقای خرچنگ می کند.

ولی وقتی رئیس بیمارستان می آید و دکتر می گوید که حال بیمار بد است و احتمال دارد نتواند مخارج بیمارستان را تقبل کند دستور می دهد که خرچنگ بیچاره را از اتاق بستری بیرون ببرند.

و خرچنگ یه سالن بیمارستان منتقل می شود که رئیس بیمارستان مجددا دکتر را صدا می کند و می گوید مکان بیمار در سالن مناسب نیست و خرچنگ را به بیرون بیمارستان و کنار جوب منتقل می کنند.

و در نهایت رئیس بیمارستان با اعتراض به دکتر که چرا خرچنگ کنار جوب گذاشته شده و ایشان آبرو دارد خرچنگ بدبخت به زباله دان انداخته می شود. که البته این کار باعث می شود که خرچنگ در زباله دانی کنار تشک پر از پول خود بیفتد و از مرگ نجات پیدا کند.

این کارتن را که می دیدم یاد یه حادثه ای که در سال 90 اتفاق افتاده بود بیوفتم یادتان باشد در خبری گفته شد که یکی از بیمارستان ها به دلیل اینکه بیمار نمی توانست مخارج بیمارستان را پرداخت کند به کنار جوب منتقل شده بود ( لینک خبر ) به نظرم آمد که کسی که این قسمت از کارتن را می ساخت اصلا فکر نمی کرد در یک جای دیگر دنیا این کار به صورت واقعی تکرار شود.

یاد حکایتی افتادم که به ملانصر الدین گفتند از اینکه اینقدر برای شما جک می سازند ناراحت نمی شوید گفت " اگر اینها برای شما جک است برای ما خاطره است"


برچسب‌ها: اجتماعی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392ساعت 19:14  توسط شهرام آفتابی  | 

امروز امتحان نظام مهندسی داشتم و از شانس ساعت موبایلم زنگ نزد و به سختی رسیدم به سر جلسه امتحان و ماشین را کنار خیابان کارگر پارک کردم و خودم را به داخل دانشگاه رساندم.

من روز سه شنبه بود که تازه فهمیدم امتحان محاسبات نظام مهندسی دارم و هیچ آمادگی برای امتحان نداشتم و چون شهریه ثبت نام را دادم بودم حیفم آمد نروم و با خودم گفتم شانسی می زنم یا شانس و یا اقبال!

سر جلسه امتحان که نشسته بودم نظرم به یکی از داوطلبان که چند صندلی جلوتر از من نشسته بود جلب شد چرا که در امتحان محاسبات همه با یک خلوار کتاب می آیند ولی این حتی یک ماشین حساب هم نیاورده بود و می گفت همه چیز در ذهنم است.

تقلب در امتحان نظام مهندسی تقریبا غیر ممکن است چرا که پاسخنامه هر نفر با نفر بعدی متفاوت است و فکر می کنم بر اساس رقم سمت راست تنظیم می شود. یعنی ده نفر کنار هم پاسخنامه متفاوتی است. لذا فقط تقلب به صورت دانستن پاسخ آن است نه شماره تست آن .

سر جلسه با جزوه ها ور می رفتم که دیدم یکی از مراقبین هر وقت که از کنار این داوطلب رد می شود شماره سوال را با جواب به او می گوید و او هم بدون زحمت پاسخنامه را پر می کند اولش فکر کردم که شاید به چند سوال ختم شود ولی دیدم که حداقل سی سوال را به همین صورت به او می رساند چون مراقب جلسه بود در سالن می چرخید و هر نفر را که احساس می کرد دارد درست پاسخ می دهد و شماره ردیف آن با شماره این داوطلب یکی است شماره سوال را با جواب حفظ می کرد و به او می گفت.

مسلما همه ما حداقل در یک امتحانی تقلبی انجام داده ایم و اینجوری بوده که هم کلاسی ما از این جریان با خبر بود و با رضایت کامل اطلاعات را در اختیار ما می گذاشت لذا تقلب به صورت دزدی نبوده ولی در این حالت انگار اطلاعات نفر دیگری نه توسط داوطلب بلکه توسط مراقب جلسه دزدیده شود.

خودم آدمی هستم که اگر ببینم امکان رساندن تقلب به کسی باشد و حق کسی ضایع نگردد این کار را می کنم حتی یادم هست در یک امتحان ورقه خودم را نوشتم و با دوستم عوض کردم و مال او را هم نوشتم ولی اگر قرار بود مراقب جلسه چنین کاری بکند واقعا اشتباه بود.

این هم مدلی است که شاید فقط در ایران می بینیم چه می دانم .

از جلسه که بیرون آمدم دیدم که پلیس مهربان برخی از ماشین هایی که در کنار خیابان پارک کرده بودند را جریمه کرده و رفته اون هم روز جمعه که در خیابان کارگر پرنده پر نمی زد یعنی نه راه بندانی بود نه ترافیکی و نمی دانم چرا فقط ماشین های بالای 30 میلیونی را جریمه کرده بقیه اشکالی نداشت که کنار خیابان بودند این هم یه مدلیه !

صبح که رفتم دیدم ماشین پلیس ایستاده و پلیس مهربان در حال حل معضل ترافیک است و خوشحال شدم که حتما می دانند که اینجا حوزه امتحانی است ولی مثل اینکه پلیس مهربان برای شکار آمده بود نه برای نظم دادن چون بلافاصله بعد از شروع رسمی امتحان شروع به نوشتن جریمه کرده بود و رفته بود!!!


برچسب‌ها: اجتماعی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1392ساعت 23:15  توسط شهرام آفتابی  |