X
تبلیغات
تجربیات شخصی

تجربیات شخصی

زمزمه های خودم

چند سال پیش زمانی که دنبال مطالبات مالی در کارفرما ها بودیم کارمندان شرم داشتند که از رشوه سخنی باز کنند و معمولا شرکت های بزرگ و اکثرا پیمانکاران به بهانه عید یا چیزهای دیگر شاید سالی چند سکه بسته به رتبه کارمند عیدی می دادند و این قضیه در بدنه دولت بسیار کمتر ولی در شهرداری عرف بود. 

از زمانی که نقدینگی در کارفرمایانی مانند وزارت راه و سایر کارفرماهای دولتی کم شد بسیاری از شرکت ها جهت روی پا ماندن و گذر از بحران به سوی شهرداری روی آوردند و چون قاعده بازی در شهرداری را نمی دانستند و بر اساس دانش فنی یا امکانات پیمانکاری از شهرداری کار گرفتند در این آشفته بازار گیر افتاده اند.

در شهرداری کار به دو نوع تعریف می شود:

1- کار خوب بوده و سود خوبی در آن وجود دارد.

2- کار بسیار مشکل است و بدلیل شرایط خاص آن پیمانکار زیان می بییند.

کارهای نوع اول را به صورت مذاکره واگذار می کنند بدین صورت که هر منطقه ای پیمانکاران خاصی دارد که ارتباط بسیار نزدیکی با داخل دارد و پیمانکار با سود بسیار بالا قرارداد را می بندد و اقدام به شروع به کار می کند و چون شرکایی در داخل سیستم دارد صورت وضعیت های آن در زمانی کوتاه نقد می شود و به این صورت سودهای کلانی به این نوع شرکت ها می رسد که این شرکت ها یا بسیار بزرگ هستند یا بسیار کوچک.

جالب است بدانید برای اینکه بدون مناقصه کاری ارجاع شود شرکت های جانبی وابسته به شهرداری تاسیس شده است که ۳ تا ۵ درصد کل مبلغ قرارداد را میگیرند و کارشان این است که منطقه با این شرکت های وابسته قرارداد کلی با مبلغ کلان می بیندند و شرکت های خصوصی با این شرکت های وابسته وارد قرارداد های جز می شوند و بابت هر قرارداد بدون آنکه این شرکت های وابسته کاری انجام دهند حق کارگزاری ۳ تا ۵ درصد را به چنگ می آورند و شما تصور کنید که حجم قراردادهای شهرداری را و سودی که بی درد سر به طرف این شرکت ها سرازیر می شود.

کارهای نوع دوم را به صورت مناقصه واگذار می کنند تا پیمانکارانی که از وضعیت منطقه اطلاع ندارند وارد گود شده و متضرزر از آن بیرون بیایند.

احتمالا نام شرکت هایی مانند شرکت جهان که سال گذشته خبر ساز شد را شنیده اید (لینک ۱، لینک ۲ و لینک ۳) شرکت های مشابه شرکت جهان در بدنه شهرداری بسیارند و برملا شدن نام این شرکت شاید زیاده خواهی آن در مباحث مالی بوده است که باعث شد برخی روابط پشت پرده آشکار گردد.

کبود منابع مالی در سه سال اخیر باعث شده است که فساد مالی در شهرداری سر به آسمان کشد از آنجا که بسیاری از شرکت ها به امید اینکه بالاخره شهرداری در یک زمانی اقدام به تسویه حساب با مجموعه ها خواهد نمود کار را ادامه می دهند و وقتی صورت وضعیت وارد معاونت های مالی می شود تازه اول گرفتاری است.

اولا اینکه دوستانی که در مالی هستند فکر می کنند مشاور و پیمانکار از ارث پدر ایشان پول می گیرند بنابراین تمامی بخش های خصوصی غیر وابسته به خودشان را محق دریافت نمی دانند لذا وقتی پیگیری انجام می شود با حرف کلیشه ای فعلا منابع مالی نداریم مواجه می شود ولی در قسمتی دیگر برای شرکت های خودشانی وضع بسیار متفاوت است.

 برخی شرکت ها کار نکرده پول میگیرند و برخی شرکت ها کار می کنند و به دنبال پول خودشان التماس می کنند در شهرداری واقعا به این ضرب المثل می رسی که پول خود خواستن کمتر از گدایی نیست !!!

در این موقعیت است که به دنبال کشف راز این شرکت ها که به سادگی پول می گیرند می روید و تازه متوجه می شوید که اینکه بودجه نداریم حرف مفت بیشتر نیست چرا که با پورسانت های بالایی که درخواست می کنند معلوم می شود که عدم پرداخت ها فقط به دلیل به ستوه آوردن شرکت ها برای گرفتن پول زور از آنها است و با یک حساب سر انگلشتی که حساب می کنید می بینید شرکت شما با اینهمه دبدبه و مسئولیت پولی که گیرتان می آید به مراتب کمتر از کارمند مالی یک منطقه شهرداری است!!


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 17:34  توسط شهرام آفتابی  | 

نمرات به صورت اوليه قابل اعتراض از طريق ايميل در سايت گذاشته شده كه قبل از نگاه كردن به نمره خود موارد زير را در نظر بگيريد:
1- ورقه ها بسيار دست باز تصحيح شده و لطفا در صورتيكه مطمئن نيستيد كه نمره اشتباه است اعتراض نفرستيد چون در صورتيكه معلوم شود كه نمره داده شده صحيح است ورقه مجددا بر اساس اصول پرسش و پاسخ تصحيح شده و شايد نمره نهايي پايين بيايد.
2- دوستاني كه به هر دليل گفته اند كه مشكل معدل دارند به دليل اينكه از اين نوع درخواست بسيار شده و بنده در اين مدت كم نمي توانم از درستي ادعاي دوستان مطمئن باشم لذا به اين درخواست ها ترتيب اثر داده نخواهد شد.
3- دوستاني كه تحقيق خود را ايميل كرده اند وصول شده و نمره آن در ورقه لحاظ شده است.
4- با توجه به پايين بودن سطح نمرات كليه نمرات روي نمودار برده شده است.
5- دوستاني كه در يك ساعت دو امتحان داشته اند لطفا زودتر اطلاع دهند تا در مراجعه بعدي به دانشگاه ورقه آنها نيز تحويل گرفته شود.

(نمرات اوليه درس راهسازي دانشگاه پرند)


(پاسخنامه امتحان راهسازی نیم سال اول 93-92)


برچسب‌ها: دانشگاه پرند
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1392ساعت 0:42  توسط شهرام آفتابی  | 

می گویند که شهری بود که مردمان آن به حق الناس بسیار مقید بودند و در زندگی روزمره شان بسیار رعایت می کردند برای همین بود که مستجاب الدعوه بوند و هر حاکمی در این شهر حکمرانی می کرد و اگر ظلمی انجام می داد اگر مردم نفرین می کردند حاکم دچار مشکل می شد.

آوازه این شهر در کل کشور پیچید و پادشاه مشکل را به وزیرش گفت که به خاطر اینکه این مردم چنین شرایطی دارند نمی توانند خراج (مالیات) زیادی از آنها بگیرد. وزیر که آدم زیرکی بود به پادشاه قول داد که مشکل را حل کند. 

حاکمی برای آن شهر فرستاد و به حاکم امر کرد که در شهر اعلام کند که به جای مالیات هر نفری یک تخم مرغ باید تحویل خزانه دهد همه مردم با رضایت کامل نفری یک تخم مرغ را تحویل خزانه دادند و خوشحال از اینکه بالاخره پادشاه از ظلم دست کشیده است.

بعد از اینکه مردم همه تخم مرغ ها را تحویل دادند وزیر به حاکم امر کرد که به مردم اعلام کنید پادشاه مالیات را به مردم شهر بخشیده و هر کس بیاید و تخم مرغ های خودشان را ببرند. مردم هم خوشحال به خزانه رفتند و تخم مرغ را تحویل گرفتند و در این تحویل گرفتن آنهایی که زودتر رفته بودند تخم مرغ درشت ها را جدا کردند و بردند بعد از این واقعه وزیر به پادشاه گفت ماموریت انجام شد. 

پادشاه علت را جویا شد و وزیر گفت تا الان مردم این شهر چون حق الناس را بسیار رعایت می کردند مستجاب الدعوه بودند ولی بعد از اینکه تخم مرغ ها را بین مردم پخش کردیم مال مردم بینشون جابجا شد. به این صورت شد که حاکم هرچه بر سر مردم خواست آورد.

در زندگی امروزی ما هم واقعا به نظر می رسد بسیاری از اخلاقیات اولیه هم رعایت نمی شود و وقتی به زندگی پدرانمان نگاه می کنم واقعا مفهوم پول حلال را می فهمم و افسوس می خورم که چرا در راهی پا گذاشتیم که حداقل ها را نمی توان رعایت کرد.

زمانی رشوه گرفتن و رشوه دادن چیزی بسیار بدی بود که هم گیرنده آن در درون خود احساس شرم می کرد و هم کسی که رشوه می داد. ولی الان آنقدر قبح این مطلب شکسته که به راحتی قبل از شروع کار در مورد میزان رشوه چانه زنی می کنند.

نمی دانم حکایت " حالا من میو " را شنیده اید یا نه می گفت داشتم سوسیس می خوردم که گربه ای جلوم نشست و گفت "میو" دلم سوخت و یک تیکه از سوسیس را انداختم جلوش. بعد از اینکه سوسیس را خورد دوباره گفت " میو " دوباره یک تکه دیگه انداختم و خورد و دوباره گفت " میو "  گفت من که عصبانی شده بودم کل سوسیس را انداختم جلوش و گفتم حالا من " میو " .

مشابه این مورد یکی از دوستان تعریف می کرد که در یک کاری آنقدر مبلغ درخواستی (پول شرینی) زیاد بود که به طرف گفتم کل کار مال شما یه چیزی به ما بده !!!!

در روزنامه جام جم می خواندم که در ادارات دولتی میزان کار مفید کارمند ها 22 دقیقه در روز است یعنی فاجعه یعنی کم فروشی و ..... 

پس تعجبی ندارد که چرا برکت از زندگی ما رفته است !!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت 23:34  توسط شهرام آفتابی  | 

یکی از کاراتن های بسیار مورد علاقه من کارتون باب اسفنجیه که فکر می کنم بیشتر از اینکه کودکان را سرگرم کنه برای بزرگترها جالب توجه است و با دوبلاژ بسیار خوب باعث اثر گذاری دو چندان این کارتون شده است. 

در یکی از قسمت های این کارتن باب برای اینکه به آقای خرچنگ (رئیس) خوش خدمتی کنه (البته بی منت) تشک کهنه اون را بدون اینکه خرچنگ متوجه بشه عوض می کنه ولی غافل از اینکه تشک پر از پول بوده و اوختاپوس تشک کهنه را به زباله دان می برد و دور می اندازد. اوختاپوس که تمامی کارها را حساب شده برای منت بر سر رئیس انجام می دهد وقتی متوجه می شود که خرچنگ به دلیل فهمیدن این قضیه که تشک پر از پول را گم کرده غش می کند راهی بیمارستان می شود و پلیس تحقیق می کند و می گوید چون اوختاپوس تشک را به زباله دان انداخته مقصره و اگر خرچنگ بمیره مجازات می شود بسیار ناراحت می شود.

ابتدا بیمارستان شروع به بستری کردن آقای خرچنگ می کند.

ولی وقتی رئیس بیمارستان می آید و دکتر می گوید که حال بیمار بد است و احتمال دارد نتواند مخارج بیمارستان را تقبل کند دستور می دهد که خرچنگ بیچاره را از اتاق بستری بیرون ببرند.

و خرچنگ یه سالن بیمارستان منتقل می شود که رئیس بیمارستان مجددا دکتر را صدا می کند و می گوید مکان بیمار در سالن مناسب نیست و خرچنگ را به بیرون بیمارستان و کنار جوب منتقل می کنند.

و در نهایت رئیس بیمارستان با اعتراض به دکتر که چرا خرچنگ کنار جوب گذاشته شده و ایشان آبرو دارد خرچنگ بدبخت به زباله دان انداخته می شود. که البته این کار باعث می شود که خرچنگ در زباله دانی کنار تشک پر از پول خود بیفتد و از مرگ نجات پیدا کند.

این کارتن را که می دیدم یاد یه حادثه ای که در سال 90 اتفاق افتاده بود بیوفتم یادتان باشد در خبری گفته شد که یکی از بیمارستان ها به دلیل اینکه بیمار نمی توانست مخارج بیمارستان را پرداخت کند به کنار جوب منتقل شده بود ( لینک خبر ) به نظرم آمد که کسی که این قسمت از کارتن را می ساخت اصلا فکر نمی کرد در یک جای دیگر دنیا این کار به صورت واقعی تکرار شود.

یاد حکایتی افتادم که به ملانصر الدین گفتند از اینکه اینقدر برای شما جک می سازند ناراحت نمی شوید گفت " اگر اینها برای شما جک است برای ما خاطره است"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392ساعت 19:14  توسط شهرام آفتابی  | 

امروز امتحان نظام مهندسی داشتم و از شانس ساعت موبایلم زنگ نزد و به سختی رسیدم به سر جلسه امتحان و ماشین را کنار خیابان کارگر پارک کردم و خودم را به داخل دانشگاه رساندم.

من روز سه شنبه بود که تازه فهمیدم امتحان محاسبات نظام مهندسی دارم و هیچ آمادگی برای امتحان نداشتم و چون شهریه ثبت نام را دادم بودم حیفم آمد نروم و با خودم گفتم شانسی می زنم یا شانس و یا اقبال!

سر جلسه امتحان که نشسته بودم نظرم به یکی از داوطلبان که چند صندلی جلوتر از من نشسته بود جلب شد چرا که در امتحان محاسبات همه با یک خلوار کتاب می آیند ولی این حتی یک ماشین حساب هم نیاورده بود و می گفت همه چیز در ذهنم است.

تقلب در امتحان نظام مهندسی تقریبا غیر ممکن است چرا که پاسخنامه هر نفر با نفر بعدی متفاوت است و فکر می کنم بر اساس رقم سمت راست تنظیم می شود. یعنی ده نفر کنار هم پاسخنامه متفاوتی است. لذا فقط تقلب به صورت دانستن پاسخ آن است نه شماره تست آن .

سر جلسه با جزوه ها ور می رفتم که دیدم یکی از مراقبین هر وقت که از کنار این داوطلب رد می شود شماره سوال را با جواب به او می گوید و او هم بدون زحمت پاسخنامه را پر می کند اولش فکر کردم که شاید به چند سوال ختم شود ولی دیدم که حداقل سی سوال را به همین صورت به او می رساند چون مراقب جلسه بود در سالن می چرخید و هر نفر را که احساس می کرد دارد درست پاسخ می دهد و شماره ردیف آن با شماره این داوطلب یکی است شماره سوال را با جواب حفظ می کرد و به او می گفت.

مسلما همه ما حداقل در یک امتحانی تقلبی انجام داده ایم و اینجوری بوده که هم کلاسی ما از این جریان با خبر بود و با رضایت کامل اطلاعات را در اختیار ما می گذاشت لذا تقلب به صورت دزدی نبوده ولی در این حالت انگار اطلاعات نفر دیگری نه توسط داوطلب بلکه توسط مراقب جلسه دزدیده شود.

خودم آدمی هستم که اگر ببینم امکان رساندن تقلب به کسی باشد و حق کسی ضایع نگردد این کار را می کنم حتی یادم هست در یک امتحان ورقه خودم را نوشتم و با دوستم عوض کردم و مال او را هم نوشتم ولی اگر قرار بود مراقب جلسه چنین کاری بکند واقعا اشتباه بود.

این هم مدلی است که شاید فقط در ایران می بینیم چه می دانم .

از جلسه که بیرون آمدم دیدم که پلیس مهربان برخی از ماشین هایی که در کنار خیابان پارک کرده بودند را جریمه کرده و رفته اون هم روز جمعه که در خیابان کارگر پرنده پر نمی زد یعنی نه راه بندانی بود نه ترافیکی و نمی دانم چرا فقط ماشین های بالای 30 میلیونی را جریمه کرده بقیه اشکالی نداشت که کنار خیابان بودند این هم یه مدلیه !

صبح که رفتم دیدم ماشین پلیس ایستاده و پلیس مهربان در حال حل معضل ترافیک است و خوشحال شدم که حتما می دانند که اینجا حوزه امتحانی است ولی مثل اینکه پلیس مهربان برای شکار آمده بود نه برای نظم دادن چون بلافاصله بعد از شروع رسمی امتحان شروع به نوشتن جریمه کرده بود و رفته بود!!!


برچسب‌ها: تقلب غیر عرف
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1392ساعت 23:15  توسط شهرام آفتابی  | 

چند وقت پیش رفته بودم فرودگاه امام برای پیشواز یکی از دوستان که وقتی وارد فرودگاه شدم فهمیدم که حدود سه ساعت تاخیر ورود دارد و برای اینکه حوصله ام سر نرود شروع کردم در تب لت کمی کتاب خواندم و یادم افتاد که در فرودگاه ها معمولا اینترنت وجود دارد که می توانم در این زمان تاخیر کمی از اخبار مطلع شوم برای همین فورا وای فا را روشن کردم و وقتی دیدم به سروری کانکت شد خوشحال و پیروزمندانه اطراف را نگاه کردم که یعنی توانستم بدون مشکل وصل شوم آخه توی فرودگاه فرانکفورت می خواستم به اینترنت کانکت شوم بایستی کارت اینترنت وای فا می خریم که چون می خواستم موقت استفاده کنم خساستم گرفت و نخریدم ولی بعدا دیدم این شرکت در تمام سطح شهر وای فای فعال دارد به هر حال وقتی صفحه اینترنت را باز کردم با پیغام زیر مواجه شدم :

من هم خوشحال از اینکه می توانم اس ام اس کنم ، پیامکی برای شماره داده شده دادم و منتظر شدم پاسخی دریافت نمایم . حدود ده دقیقه گذشت و من که ناامید چند بار هم پیامک دادم نتیجه ای حاصل نکردم و بعد از گذشت یک ماه هم هنوز یوزری برای من ارسال نشده چون مجددا برای کاری دیگر به فرودگاه رفته بودم بی اختیار یاد ضرب المثلی افتادم که قدیمی ها می گفتند که گر صبر کنی ..... ولی به نظر من قدیمی ها الان اینجا بودن یک کلمه شایدی به ضرب المثل اضافه می نمودند که برای همه حالت مصداق داشته باشد.


برچسب‌ها: اینترنت رایگان فرودگاه امام
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392ساعت 12:33  توسط شهرام آفتابی  | 

به سوالات زير با دقت و صادقانه  پاسخ بدهيد و در پايان تعبير پاسخ هايتان را مشاهده بفرمائيد

سوال ها: 

۱. دريا را با كدام يك از ويژگي هاي زير تشريح مي كنيد؟ (آبي تيره، شفاف، سبز، گل‌آلود)

۲. كدام يك از اشكال زير را دوست داريد؟ (دايره، مربع يا مثلث )

3- فرض كنيد در راهرويي راه مي رويد . دو در مي بينيد . يكي در 5 قدمي سمت چپ تان و ديگري در انتهاي راهرو . هر دو در باز هستند . كليدي روي زمين درست جلوي شما افتاده است. آيا آن را بر مي داريد ؟

4- رنگهاي روبرو را به ترتيب اولويتي كه برايتان دارند بگوييد .(قرمز , آبي , سبز ,سياه و سفيد)

۵. دوست داريد در كدام قسمت كوه باشيد؟ 

6- در ذهنتان اسب چه رنگي است ؟ (قهوه‌اي، سياه يا سفيد)

7- توفاني در راه است . كداميك را انتخاب مي كنيد: يك اسب يا يك خانه ؟


پاسخ ها: 

1- آبي تيره : شخصيت پيچيده

    سبز: آسان گير و بي‌خيال 

    شفاف: به سادگي قابل درك  

    گل‌آلود: آشفته و سردرگم 

2- دايره : سعي مي كنيد طوري رفتار كنيد كه خوشايند همه باشد.

    مربع: خودرأي و خود محور 

مثلث: يك دنده و لجباز 

(اندازه اشكال با خودخواهي و منيت شما ارتباط مستقيم دارد)

3- بله : شما آدم فرصت طلبي هستيد 

    نه: آدم فرصت‌طلبي نيستيد. 

4- اين سئوال , اوليتهاي شما در زندگي را مشخص مي كند.

آبي: دوستان/ روابط 

سبز: شغل و حرفه 

قرمز: شهوت و دلبستگي 

سياه: مرگ 

سفيد: ازدواج 

5- ميزان ارتفاعي كه انتخاب مي كنيد رابطه مستقيم با ميزان جاه طلبي شما دارد .

6- قهوه ايي : فروتن و خاكي 

   سياه: غيرقابل پيش‌بيني، سركش، هيجان‌انگيز 

   سفيد: برتر، مغرور، تاثيرگذار 

7- اين سئوال , الويتهاي شما به هنگام مشكلات را تعيين مي كند.

   اسب: همسر 

   خانه: فرزندان


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1392ساعت 0:35  توسط شهرام آفتابی  | 

در چند سال اخیر با باز شدن پای شبکه های اجتماعی جدید مانند جم تی وی یا فارسی وان و یا غیره به داخل خانه های فارسی زبانان باعث شده است که موافق ها و مخالف های زیادی در این خصوص پیدا شود. 
مدیران این شبکه ها چه هدف دار و چه بی هدف با خرید و دوبلاژ این سریال ها اقدام به پخش آن در شبکه های مذکور می کنند. برخی از این سریال ها که ساخته کشوری مانند کره است به نظر می رسد که با فرهنگ و سنت های ما بسیار هم خوانی دارد و آنچه که ما بد می دانیم آنها نیز بد می دانند لذا به نظر می رسید پخش این قبیل سریال ها با مخالفت هایی روبرو نگردد.
لیکن در این میان بسیاری از سریال های پخش شده واقعا با کلیت فرهنگ ما مغایر است من هدف ندارم به هیچ فرهنگی ایراد بگیرم ولی آنچه مسلم است کلیت جامعه چه مذهبی و چه غیر مذهبی برخی از اعمال مانند خیانت را بد می دانند و این فرهنگ حتی در کشورهایی مانند ترکیه نیز بد است لیکن در سریال های پخش شده خیانت مانند آب خوردن انجام می شود و جالب این است سیستم فیلم طوری طراحی می شود که آدم خاطی آدم محبوب باشد و شخصیت آن در فیلم مثبت جلوه داده شود.
شاید برای افرادی مانند من و شما که شخصیت اصلی ما شکل گرفته است این نوع سریال ها فقط سرگرم کننده باشد ولی متاسفانه دقت نمی کنیم که این سریال ها را فرزندان ما هم می بینند و فکر می کنند که این موضوع چیز درستی است و از آنجا که ما در این نوع موارد بسیار کم با فرزندان صحبت می کنیم چون مثلا شرم داریم !!! این مورد در ذهن فرزند ما حک می شود و پاک کردن آن کاری است بس مشکل!
تاثیر این سریال ها بعضا طوری است که خانواده ها در ساعت های معین در خانه جمع می شوند تا سریال را از دست ندهند و در تمامی محافل نیز در مورد سریال ها بحث می کنند و فرزندان نیز شاهد تمجید از بازیگران نقش منفی فیلم هستند.
به نظر من این موضوع واقعا قلو نیست چرا که شما تمامی سریال های ترکیه ای را ببیند آنچه که مثل نقل و نبات در آن است بچه هایی هستند که پدرشان کسی دیگری غیر از پدر اصلی شان است. پدر ها معشوقه هایی دارند که حتما یک بچه از آن دارند. زن با کسی که ازدواج می کند علاقه ای ندارد و از همان ابتدا عاشق مرد زن دار دیگری است و .....!
به نظر من بسیار باید دقت شود که این فرهنگ یواش یواش وارد فرهنگ ما نشود چرا که فرهنگ ما پنهان کاری های دیگری دارد که اگر قرار باشد این فرهنگ نیز به آن اضافه شود دیگر اصلاح جامعه امکان پذیر نیست.


برچسب‌ها: سریال های خارجی
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1392ساعت 23:22  توسط شهرام آفتابی  | 

معمولا من وقتی چیزی می خرم اول شروع به استفاده از آن می کنم مگر آنکه به مشکلی برخورد کنم اون موقع است تازه یادم می افتد بدبخت سازنده این دستگاه هزار بار در قسمت های مختلف نوشته قبل از استفاده کاتالوگ دستگاه را بخوانید ولی چون ما فکر می کنیم همه چیز بلدیم شروع می کنیم به استفاده مگر آنکه به مشکلی برخورد نماییم.
نمی دانم چقدر به این موضوع ایمان دارید که انسان ها باهم بسیار متفاوت هستند و این تفاوت در میان مردان و زنان بسیار بشتر است. زمانی که جوان بودم کتاب مردان مریخی زنان ونوسی را خواندم اگر آن کتاب را خوانده باشید حتما در اولین خواندن بسیار می خندید و تازه در دومین بار مرور بسیاری از رفتارها برای شما آشنا می آید و تازه علت بسیاری از کارها را متوجه می شوید. اگر منصفانه به موضوع نگاه کنید شاید 70 درصد این کتاب در مورد زنان است و 20 درصد در مورد چیزهای عمومی و فقط 10 درصد مربوط به مردان است !!!!!
به عنوان مثال در صورتیکه مردی بگوید خسته هستم مفهوم آن این است که خسته هستم و شاید نیاز به استراحت دارم ولی اگر خانمی بگوید خسته هستم تفاسیری پشت پرده این خسته هستم وجود دارد که باید به عقبه موضوع نگاه کنیم که شاید مفهوم این خسته هستم این باشد که در زندگی زناشویی بدلیل عدم توجه شوهر به خانم ، خانم نیاز به مسافرت دارد تا رفع خستگی کند و یا .... که در آن کتاب چندین تفسیر در این خصوص نوشته است که بسیار خواندنی است.
کتاب دیگری می خواندم که مردان دروغ می گویند و زنان گریه می کنند که مطالب آن بسیار جالب بود در قسمتی از کتاب نوشته است که در یک مثال واقعی یک زن و شوهر برای کارهایی که انجام می دهند نسبت به هم و به خود نمره می دهند. در این مثال نمراتی که زن و مرد به هم می دهند شنیدنی است. به عنوان مثال مرد بابت کار بیرون از خانه به خود نمره 5 می دهد ولی زن برای ایشان نمره یک می دهد مرد بابت خرید یک دسته گل برای همسرش نمره یک می دهد ولی زن به این کار مرد نمره 3 !!! می دهد یعنی از نگاه یک زن کار طاقت فرسای بیرون از خانه به اندازه یک گل خریدن از دید او ارزش ندارد و یا در جایی دیگر مرد کار روزمره مانند بردن آشغال ها به بیرون خواباندن بچه ها و غیره را که اصلا برای خود نمره ای متصور نمی شود با کمال تعجب می بیند که خانم برای هر کار به او نمره ای داده است.
به نظر می رسد در صورتکه انسان ها این تفاوت ها را متوجه نشوند با مشکل روبرو خواهند شد چرا که مرد و زن از دو عینک متفاوت به دنیا نگاه می کنند و یک موضوع واحد را دو جور متفاوت می بینند.
مسلما همه می دانند که مردها در پیدا کردن جورابی که جلوی چشمشان است عاجز هستند و خانم ها در یک جمع زنانه همه باهم صحبت می کنند و جالب این است که همه هم موضوع صحبت های همدیگر را متوجه می شوند. شما اگر مرد باشید هم زمان نمی توانید به دقت رانندگی کنید و هم صحبت کنید ولی اگر یک زن باشید هم تلفن صحبت می کنید هم رانندگی می کنید و هم لاک می زنید!!!!!
در کلاس علوم و فنون مذاکره که بودم استاد در مورد روانشناسی و رفتارهای مختلف صحبت می کرد و نکته ای بسیار جالب گفت . ایشان گفتند در مذاکره با خانم ها اگر مابین حرفهای انها بپرید ایشان چینین تفسیر می کنند که شما شش دانگ به حرفهای او گوش می دهید ولی اگر طرف مقابل یک مرد باشد چنین تفسیر می کند که شما چه آدم بی ادبی هستی که آداب و معاشرت بلد نیستی !!! بسیار متفاوت است نه ؟
به نظر می رسد برای اینکه زن و مرد در کنار هم به سادگی زندگی کنند و به یک موضوع دو تفسیر مختلف کنند به اختلاف نخورند نیاز خواهد بود که حتما کاتالوگ همدیگر را بخوانند و بدانند تا قبل از اینکه مشکلی پیش آید آن را حل کرده باشند.

برچسب‌ها: کاتالوگ انسان
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 19:48  توسط شهرام آفتابی  | 

نمی دانم مشکل جامعه مهندسی چیست که زیرآب زدن جزء عادت مهندسین شده است. شما اگر به دکتری مراجعه کنید و بگویید که فلان دکتر نظر عکس نظر شما را دارد در اکثر موارد با جوابی چون " شاید تشخیص ایشان چنین بوده و تشخیص من چنین است " مواجه خواهید شد ولی در مورد مهندسین عکس این رفتار را مشاهده می کنید و در مقابل همین که فلان مهندس عکس نظر شما را دارد با جوابی چون " اون مهندس بی سواد است و از فلان جا فارغ التحصیل شده و .... " مواجه می شوید. 

به نظر می رسد وجود محاسبات در رشته های مهندسی باعث شده است که اشتباهات به سادگی معلوم گردد لیکن ادبیات بیان آن بسیار مهم و حائز اهمیت است. می دانیم که بفرما ، بشین ، بتمرگ یک معنی را دارد لیکن از بعد اخلاقی تفاوت از زمین تا آسمان است.

در یک وبلاگی می خواندم که در جامعه مهندسی فساد فنی حاکم شده و تحلیل درستی از آن را ارائه داده بود مثلا اینکه مهندسین با آنکه می دانند چیزی که در حال اجرا است از لحاظ فنی ترد شده است لیکن با سازنده آن مماشات می کنند که این خود نوعی فساد فنی است.

متاسفانه نبود اخلاق مهندسی در بین مهندسین کشور و شرکت های مهندسی باعث شده است فساد کاری در ادارات گسترده تر گردد. در یکی از استان ها همجوار تهران کار مطالعاتی در دست داشتیم و به دلیل تعجیل کارفرما به دلیل بازگشت بودجه مدارک تهیه و پیمانکار انتخاب شد. ضریب پیمانکار طوری بود که ما نسبت به آن اعتراض کردیم لیکن کارفرما عنوان نمود که پیمانکار آنالیز داده و گفته می تواند انجام دهد و اعتراض ما به جایی نرسید. 

بعد از گذشت چند مدت به دلیل اینکه نظارت کار بر عهده مشاور دیگر گذاشته شد ادعای جالبی مطرح شده که احجام عملیات خاکی پروژه اشتباه برآورد شده و خوشبختانه پیمانکار این موضوع را با نامه ای به کارفرما داد و پس از بررسی ما معلوم شد که پیمانکار بخشی از احجام را که در برآورد امده بود ندیده و این ادعای پیمانکار به سنگ خورد ولی از رو نرفت. با توجه به اینکه زمین تحویل پیمانکار شده بود و نقاط نقشه برداری هم تحویل شده و صورتجلسه شده بود مجددا عنوان شد که احجام اشتباه است و نقاط نقشه برداری غلط است. در جلسه ای شرکت کردیم و گفتیم که نقاط نقشه برداری و تمامی نقاط با اختلاف چند میلیمتر باهم تحویل نماینده کارفرما و پیمانکار شده چه جوری غلط است که نماینده کارفرما ادعا نمود امضاء صورتجلسه که مهم نیست چون پیمانکار می گوید غلط است و نظارت هم تایید می کند حتما غلط است و این ادعای غلط بودن زمانی مطرح شده که پیمانکار تمامی نقاط نقشه برداری را از بین برده بود!!

گفتیم خوب چه کنیم گفتند هیچ می دهیم خود نظارت مجددا مسیر را پیاده و احجام را محاسبه کنند در این زمان یکی از پیمانکاران قدیمی که با این اداره کار می کرد کل قضیه را برای من فاش کرد و توصیه کرد که زیاد دنبال اثتات حق نباشنم ایشان گفت:

در این اداره رئیس اداره پیمان و رئیس نظارت با هم کار می کنند پیمانکار را می آورند و با ایشان توافق می کنند و می گویند که قیمت پایین بده تا برنده شوی بعد از آن ما در احجام کمک می کنیم (یعنی ضایع کردن حق سایر پیمانکاران) در این میان چون دستگاه نظارت نیز می بایست هم پا باشد اگر شرکتی بخواهد درست کار کند کنار گذاشته می شود. به همین سادگی و دوستان مهندس ما هم که به خاطر یک کار نظارتی کوچک حاضر بودند آبروی حرفه ای یک همکار را پایمال کنند تا به خاطر عروسک بودنشان کاری برای خود دست و پا کنند.

من همیشه به دوستان می گوییم خدا نکند در ایران قحطی اتفاق بیفتد چون قبل از اینکه قحطی ما را بکشد ما خودمان همدیگر را می کشیم. 

نمی دانم یادتان هست که در زلزله ژاپن که مردم به صورت خیلی مودب صف می کشیدند تا ارزاق خود را بگیریند را مقایسه کنیم با خودمان، مهندس های ما که چنین باشند وای به حال مردم عادی. 



برچسب‌ها: اخلاق مهندسی
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1392ساعت 17:37  توسط شهرام آفتابی  | 

مطالب قدیمی‌تر