زمزمه های خودم
حتما همه این ضرب المثل را شنیده اید که: 

" خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو "

این ضرب المثل حکایت ماست، یادم هست چند سال پیش که از زنجان داشتم می آمدم دیدم که یه سواری جلوتر از من حرکت می کنه و زمانی که خطوط ترافیکی را عوض می کنه راهنما می زنه و بعد از سبقت گرفتن هم از خط سرعت به خط دوم بر میگرده ، دوستم که داشت در مورد نحوه رانندگی در اروپا صحبت می کرد متوجه این موضوع شد و گفت اونجا دقیقا همین جوریه که خط که عوض می شه با راهنما زدن اطلاع میده نزدیکتر که شدیم دیدیم که او یه ماشین با پلاک خارجیه و تازه پی به موضوع بردیم. جالب این بود که در قسمتی از بزرگراه که دست انداز زیاد داشت همه ماشین ها برای اینکه به این دست اندازها نیافتند به صورت مارپیچ ( عبور از مانع در بزرگراه ) آنها را رد می کردند و فقط این ماشین بود که در خط خودش حرکت می کرد.

بعد از این ماجرا با خودم گفتم که بالاخره باید از یه جایی ما هم شروع کنیم، اگر من قوانین را رعایت کنم یواش یواش فرهنگ آن بین مردم جا می افتد و همه رعایت می کنند به قول معروف گفتم امر به معروف را از خودمان شروع کنیم. از آن زمان به بعد سعی کردم که تا آنجایی که می شود طبق قانون رفتار کنم. ولی بعضی اوقات آدم کم میاره (!)

حتما با افرادی مواجه شده اید که به دلیل عجله ای (!) که فکر می کنند دارند و همه باید راه را برای اینها باز کنند شروع به چراغ زدن از پشت با این مفهوم که "برو کنار من می خوام رد شم" حال شما هرچه فلشر یا راهنما بزنی که بابا اطرافم پر ماشین کجا برم متوجه قضیه نمی شوند و بعد از مدتی که می بینند چراغشان به جایی قد نمیده با لایی کشیدن از بین ماشین ها بالاخره خودشون را جلوی شما می اندازند و از اینکه از یک ماشین با این همه مشقت گذشتند خوشحال می شوند حال در این ویراژ دادن شما مجبورید ترمز کنید تا پشت ماشین شما به ایشان نخوره ، این ترمز کردن شما باعث میشه که کل ردیف شما ترمز کنه و این باعث میشه که آهنگ حرکت در ترافیک به هم بخوره و اگه کسی حواسش نباشه یه تصادفی هم رخ بده. 

توی اتوبان حکیم در حال حرکت بودیم و معمولا این اتوبان ها هم اغلب اوقات هر سه باند پر ماشینه و همه با یک سرعت معمولی در حال حرکت هستن که دیدم یه وانت داره چراغ میده که تو نرو بزار من برم اهمیت ندادم چون جایی برای تغییر خط ترافیک نبود بعد از چند صد متری وانت که مربوط به اداره برق هم بود با یک لایی که نزدیک بود هم به من بخوره و هم به ماشین بغلی از سمت چپ سبقت گرفت و رفت جلوی و چون ترافیک هم بود با فاصله 5 متری من ترمز کرد تا سرعتش کم شود. با خودم گفتم یعنی رد شد از یک ماشین ارزش این همه ریسک رو داره که این داره این کار رو می کنه. دیدم این ماشین مثل اینکه اتوبان را با پیست اشتباه گرفته و دوباره با چسبیدن به ماشین جلویی دوباره اقدام به لایی کشیدن می کنه لجم گرفت و با موبایل ازش عکس گرفتم. تصویر زیر ماشین خاطی را نشان می دهد:


در تصویر هم مشخص است که چه قدر به وانت و پراید نزدیک شده است.

با خودم گفتم واقعا اگر خدای نکرده اتفاقی بیفتد و یکی از این ماشین ها چند سانتی جابجا شوند آن موقع است که تصادف بزرگی رخ می دهد و در شهر نشان می دهند که چهار تا ماشین به هم خورده اند و ....

گفتم خوش به حال آنهایی که از دیدن اینگونه حرکات خم به ابرو نمی آورند و برایشان عادی شده و به قول معروف همرنگ جماعت شده اند.

امیدوارم که اتوبان های تهران روزی زیر پوشش دوربین ها قرار گیرد تا چنین آدم هایی نتوانند به همین سادگی تخلف بکنند و خوشحال از اینکه مانند دیوانگان در اتوبان حرکت می نمایند و کسی جلودار آنها نیست به کار زشت خود ادامه دهند.

به امید آن روز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 18:5  توسط شهرام آفتابی  |